بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
153
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
« 1 » هم بملك غور اصدار افتاده است زندگانى مجلس رفيع ملك اعظم چندان باد « 2 » كه راى روشن او اقتضا كند و چنان كه همت بلند او رضا دهد ، اقبال پايدار و توفيق دستيار و ايزد عز اسمه يار و نگهدار . آرزومندى بسعادت مشاهدهء مجلس رفيع ( زيد رفعة « 3 » ) - كه جوامع همت بر احراز آن مقصور است و دواعى افتقاد « 4 » بادراك آن نامحصور - از همه حدها متجاوز ( شده است « 5 » ) ، و وهم دوربين از احاطت كنه آن عاجز آمده ، ( و با قربت جوار و تدانى مزار « 6 » ) روى نموده است نواير اشتياق ديرينه در سينه مشتعلتر است ، و احناء ضمير بر نزاع و آرزومندى مشتملتر « 7 » و ابرح ما يكون الشوق يوما * اذا دنت الخيام من الخيام سعادت اجتماع كه آينهء طلعت امّانى و طليعهء امداد شادمانيست بخوبتر وجهى و زودتر مدّتى ميسر باد ، و الله ولى ذلك . اين خطاب منتصف ( مام محرم « 8 » ) محرّر مىگردد از در قلعهء سرخس ، و به حمد اللّه تعالى مصالح اين دولت در سلك نظام است ، و فيضان انوار « 9 » الهى بر احوال اين دوست بر دوام . مسرعان مجلس رفيع زيد « 10 » رفعته اينجا رسيدند ، و خطاب كريم - كه باملاء اخلاص صادر شده بود و برقم « 11 » اتحاد تحرير يافته و صفحات آن بنقوش هوادارى متوسم « 12 » و نفحات مصافات از فحاوى آن متنسم بود « 13 » - رسانيدند ، و وفود « 14 » ارتياح بورود آن متوصل « 15 » گشت ، و سعادتى كه مجلس سامى ( ملكى برادرى معز الدين و الدنيا را دام ساميا « 16 » ) مساعدت كرده است و باقبال
--> ( 1 ) عنوان نامه در نسخهء پاريس چنين است : اين نامه هم سوى معز الدنيا و الدين ملك خطهء غور خراسان حماها اللّه نوشته شد . ( 2 ) سا . ( 3 ) زيدت رفعته . ( 4 ) ظ ، افتقار . ( 5 ) است . ( 6 ) و تا قرب نيازمندى جوار و ندانى مزاز . ( 7 ) ضا ، شعر . ( 8 ) ماه محرم سنه خمسة و سبعين و خمسمائة . ( 9 ) ضا ، فضل . ( 10 ) زيدت . ( 11 ) و بر قوم . ( 12 ) ضا ، بود . ( 13 ) سا . ( 14 ) وفور . ( 15 ) متواصل . ( 16 ) برادرى ملكى معز الدنيا و الدينى را ادام اللّه سعادة .